توسط این دکمه شما می توانید تمامی تغییرات انجام شده را به حالت اول بازگردانید

بازخوانی

شطرنج

شطرنج بازی خوبیه به شرطی بازی کنی نه بازی بدی بازیت بده این زندگی …
اقا براتون چپایی بیارم
من که چایی نخواستم خواستم یه لحظه وایسام اینجا و مهره هایی رو تکون بدم که سالهاست خاک خورده روی سرشون موهاشون رو داره بازی می ده این باری که فقط خاک داره . بازی میده منو … ادمی زاد که شروع می کنه باید بلند شه یه قدم بره عقب نکنه یهو مهره رو یی رو تکون بده که سالهاست تکون نخورده ادمی زاده دیگه یه صفحه است و هزار حرکت نکرده چی می شه مگه یکشون کم بشه از بازی
اقا چاییتون
بازم می رم سر خونه اول خونه ایی که سیاه شده حالا زیر پای اسب سفید من … که موهای سیاهش رو ریخته روی صورت رخی که ایستاده .. ههه .. یه لحظه بخند … ادمی زاده دیگه دلخوشی اش می شه همین چیزای ساده اینکه اگه اگه بشه یه حرکت رو برگردونه کسی ام نفهمه …. موهات که سفید شده دل خوشی ندارم
اقا شما مثل پدرم حرف میزنید
اخه من پدرتم اینجوری نگام نکن اینم نشونه ایی که مادرت برام گذاشته اسینمو که بزنم بالا سربازایی رو می بینی که دارن از شونه ام بالا میان وروی پیشونیم رژه می رن …. یادگار روزای سختیه … بازی شروع که میشه سفید و سیاه فقط یه فرصت که کی مات شی .. اونم مات شد روی رخم … من با شاه بازی می کنم این کار حرفه ایی هاست وقتی مهره ایی ندارن جز یه سربازی که تکون نخورده از ترسش ، مبادا برسه به اخر صفحه ، نکنه بمونه همون جا و یادشون بره … بمونه سرباز محو بشه تو سیاه و سفید نقشه … بمونه مثل من که جرات تکون خوردن نداشت وایساد همون جایی که گذاشتننش و گلوله هایی رو که می اومد می شمرد، ششصد و شصت و چهار ، ششصت و شصت و پنج ، ششصد و شصت و شیش ، نه این شماره بد یمنه … چه فرقی می کنه وقتی همه شماره ها دنیا نحسن .. بشی شماره ی صفحه، شماره تلفن انقد زنگ بزنه که چایی تو نتونی بخوری
اقا چاییتون سرد شد
شد که شد، من میخوام بخورمش! مگه من چیم کمه از اون زنی که سردیم و گذاشت بمونه ته استکان، حاضر نشد حتی یه لیوان چایی برام عوض کنه … فکرشم نمی کرد ادمی که یه سرباز داره چجوری بازی کنه چجوری صبر کنه شاید یه رخی بیاد ببردش بیرون گود .. کی به یه سرباز گوشه صفحه نگاه میکنه ….
اقا می خوایت عوضش کنم
که چی بشه داستان من همینه هر کاری ام بکنی ارثیه ایی ندارم بزارم برات فقط همین یه سرباز مونده که بشه بیاد و بختش با یه سم اسب وا شه … اگه بشه …
اخه
اخه نداره بازی که تموم بشه کی اهمیت می ده چی رو صفحه باقی مونده منم فقط طحمت نفر بفدی کم می کنم .. شاید دلش بیاد منو تکون بده اینقده اینجا نشستم که یادم رفته زیر پام سیاهه و یا سفید … گرچه فرقی نمی کنه واسه ادمی که تو هوا تکون می خوره.

  • Share/Bookmark

یک نظر بگذارید